تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

77

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

عموماً خاكى بوده و به علت بارندگى به شدت گل بود . پاى هر كس تا بالاى كفش در گل فرو مىرفت . در كنار حرم مدرسه‌هاى فيضيه و دارالشفاء قرار داشتند كه مملو از محصلين علوم دينى بود . مشاهدهء اين همه روحانى در يك جا براى ما جالب بود . در ابتدا به منزل يكى از بستگان كه ساكن قم و مشغول تحصيل علوم دينى بود وارد شديم ، ولى به زودى در كوچه يخچال قاضى در منزل يكى از روحانيون كه هنوز هم در قيد حيات است يك اتاق دو قسمتى كه با نصب پرده قابل تفكيك بود اجاره كرديم . اين دو اتاق رويهم رفته قريب بيست متر مربع بود . طبقهء زير اين اتاق‌ها انبار آب مشروب منزل بود كه در صورت لزوم بايستى از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب مشروب را پر كنيم . اتاق‌هاى بالا بدون آشپزخانه بوده و لازم بود پخت و پز هم در داخل آن دو اتاق انجام گيرد . در حالى كه مادر ما به دو مطبخ 24 متر مربعى و 35 متر مربعى عادت كرده بود كه در مهمانىهاى بزرگ از آن‌ها به راحتى استفاده مىشد . گويى در خواب و خيال به سر مىبرديم و از بس ، قياس مع الفارق بود واقعاً ابعاد زندگى را تشخيص نمىداديم و نمىدانستيم كه براى ظهر و شب و صبح چه كنيم ، چه چيز و از كجا و توسط چه كسى تهيه كنيم ؟ زيرا تا آن روز خريد نكرده بوديم و تقريباً چيزى در اين مقوله بلد نبوديم . امّا به زودى به جبر زندگى لبّيك گفته مطيع شديم و ما كه در منزلمان هرسه ماه يك بار نان لواش آن چنانى پخته شده و هميشه نان لواش اعلا را آب زده در سفره ديده بوديم لازم بود كه روزى سه بار از مغازه سنگك پزى دور دست نان بخريم به خانه آوريم ، همچنين گوشت و بقولات و نفت و ذغال كرسى و غيره . . . ؟ پدر ما در شهر قم چند آشناى انگشت شمار داشت كه يكى از آنان مرحوم آيت اللَّه حجت بود . اولين مركز رفت و آمد مرحوم علّامه طباطبائى منزل آقاى حجت بود و كم كم با اطرافيان ايشان دوستى برقرار و رفت و آمد آغاز شد .